تبليغاتX
آنارسیسم

فدای سرمان

راستش سخت است. سخت است نگاه کنی به دو سال عمر تلف شده‌ای که می‌توانست جور دیگری سپری شود. سخت است اما نه ناممکن. بیماری بیماری است. فرقی نمی‌کند زکام باشد یا مونشاوزن. اما فرق می‌کند آدم بداند دوروبری‌هایش بیمار هستند یا نه. می‌شود با آن‌ها دست داد یا نه. می‌شود به قصه‌هایشان گوش داد یا نه. می‌شود حماسه‌های ساختگی‌شان را باور کرد یا نه. دیر دانستیم، هر دو. اما خیالی نیست. هزینه‌های مالی و احساسی‌اش فدای سرمان. بهای ندانستن‌مان و تلاش نکردمان برای دانستن. فدیه‌ی سلامت‌مان.

درست کردن سخت است و خراب کردن به سادگی و سرعت چشم بر هم زدنی. از نو ساختن آنچه تا پایه‌ها خراب شده سخت‌ترین. اما از این هم خیالی نیست. فدای سرمان...

پ. ن: یک کامنت عطف به ماسبق حذف شد. :)

!! نوشته شده توسط نرگس | 13:26 | شنبه نوزدهم فروردین 1391 •

دست های زردی که ضرب می نوازند، زیباترین اند..
!! نوشته شده توسط نرگس | 15:11 | جمعه یازدهم فروردین 1391 •

:)

بدون شرح!

۲ سال نوشته هامو به دست خودم به گا دادم و خوشحالم.یعنی هنوز خودم هم نمی دونم چرا این کار را کردم. ولی این کارهای خودجوش من حد وسط برنمی داره. یا خیلی خوب از آب در می آد یا ته گند و گه کاری. منتظر نشسته ام ببینم نتیجه ی این یکی چی میشه!

ولی در کل بهشون عادت کرده ام و گاهی دوستشون دارم. تعریفم می کنن. نه همه ام رو البته. بخشی ام رو.

!! نوشته شده توسط نرگس | 10:59 | سه شنبه هجدهم بهمن 1390 •

RSS